تبليغاتX
فرشته بی بال
فرشته بی بال


ماهی پری

پری جون

ماهی پری دلش همیشه خون بود

زندونی تنگای این و اون بود

خودش ولی یه چیکه آسمون بود

هوایی دریای بیکرون بود

تموم حوضا واسه اون کوچیک بود

رودخونه ها دو قطره چیک و چیک بود

***

ماهی تو ماهی آبت آسمونه

رودخونه هات مسیر کهکشونه

موج چشات ، موجای راز و نیاز

اشکاتو وردار و یه دریا بساز

 ماهی پری ! تنگ بلور رو بشکن

شنا نکن تو حوض تنگ این تن

***

ماهی پری نامزد آسمونی

عروس دریایی کهکشونی

سفره عقدت رو کجاها چیدن

فرشته ها شمعدونی تو خریدن

ماهی پری هنوز که اینجا موندی

قصه پروازو مگه نخوندی

***

ماهی پری چارقد نور و سر کن

بال و پرت را تن کن و سفر کن

دریای آسمون اگر چه دوره

ساحل اون پر از نگین نوره

***

ماهی پری ! ماهی پری ! کجایی ؟!

پشت سرت نمونده ردپایی

***

ماهی پری پرید تو حوض مهتاب

جستی زد و رفت و گذشت از این آب

نقره ماه دگمه پیرهنش شد

ستاره ها پولک رو تنش شد

 



+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط اکبر  | 



خلقت انسان

خلقت انسان

 

سالها پیش از این

زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم همین

یک کمی خاک که دعایش

پر زدن آن سوی پرده آسمان بود

آرزویش همیشه

دیدن آخرین قله کهکشان بود

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را

توی دست خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین دور شد

راستی

من همان خاک خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

این همه از خدا دور هستم؟!

 



+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط اکبر  | 



نامه اي به دوست

نامه اي به دوست 

 

محبت شديدي که سابقا ابراز مي کردم

 

دروغ وبي اساس بود و در حقيقت نفرت به تو

 

روز به روز زيادتر مي شود و هرچه بيشتر ترا مي شناسم

 

پستي و وقاحت تو بيشتر در نظرم آشکار مي گردد.

 

در قلب خود احساس مي کنم که ناچار بايد

 

از تو دور باشم و هيچگاه فکر نکرده بودم که

 

شريک زندگي تو باشم زيرا ملاقاتهايي که اخيرا با تو کردم

 

طبيعت و زمانه روح پليدت را آشکار ساخت و

 

بسياري از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و مي دانم که

 

خشونت طبع و تند خوئي ترا بدبخت خواهد کرد.

 

اگر عروسي ما سر بگيرد مسلما همه عمر خود را با تو

 

به پريشاني و بد بختي خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

 

در نهايت شادکامي طي خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

 

هيچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کينه ام پيوسته

 

متوجه تو است اين نکته را بايد در نظر داشته باشي و بداني که

 

از تو مي خواهم آنچه را که گفته ام شوخي و مسخره نکني و بداني

 

که

 

اين نامه را از صميم قلب مي نويسم و چقدر تاسف مي خورم اگر

 

باز هم در صدد دوستي با من باشي با نهايت نفرت از تو مي خواهم

 

که از پاسخ دادن به اين نامه خودداري کني زيرا نامه هاي تو سراسر

 

مهمل و دروغ است و نمي توان گفت که داراي

 

لطف و حرارت مي باشد بطور قطع بدان که هميشه

 

دشمن تو هستم و از تو به شدت متنفر هستم و نمي توانم فکر کنم که

 

دوست صميمي و وفادار تو هستم!

 

 

 

دوست خوبم:

اگر مي خواهي بداني که راز اين نامه چه بوده است

 



+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط اکبر  | 



قلبش ترک خورد

 

يك دانه كور / بي آنكه دنيا را ببيند

 در لاي آجرهاي يك ديوار، گم بود

 در آن جهان تنگ و تاريك

 با باد و با باران غريبه

 دور از بهار و نور و مردم بود

 اما مدام احساس مي كرد

 بيرون از اين بن بست

 آن سوي اين ديوار، چيزي هست

 اما نمي دانست، آن چيست

 با اين وجود او مطمئن بود

 اين گونه بودن زندگي نيست

*
هي شوق، پشت شوق
در دانه رقصيد
هي درد، پشت درد
در دانه پيچيد
و ديگر او در آن تن كوچك، نگنجيد
قلبش ترك خورد
و دستي از نور
او را به سمت ديگري برد
وقتي كه چشمش را به روي آسمان وا كرد
يك قطره خورشيد
يك عمر نابينايي او را دوا كرد

*
او با سماجت
بيرون كشيد آخر خودش را
از جرز ديوار
آن وقت فهميد
كه زندگي يعني همين كار

 



+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط اکبر  | 



نامه زیبلی ویکتور هگو

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگهدارد.همچنین، برایت آرزومندم

صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران
نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است !و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید.اگر همه اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

 



+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط اکبر  | 



درباره وبلاگ
من اکبر توانگر متولد 1364 هستم.اصلیتم یزدی ولی ساکن در اصفهان. این وب لاگ شخصی است و حقوق آن متعلق به مدیریت وب لاگ است.
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


آرشیو موضوعی
آرشیو کلیه مطالب وب لاگ


پیوندها
صالح خوشوعی
قالب های با حال
یه فرشته
باران تلخ
تکه تکه های قلب من
عشق و معشوق
همسفر تنهایی من
کلبه متروک
فریاد عشق
می خوام آروم بگیرم
وب نویس
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه

آخرین نوشته ها
ماهی پری
خلقت انسان
نامه اي به دوست
قلبش ترک خورد
نامه زیبلی ویکتور هگو
دویدن بیاموز، پرواز را و اشتیاق را
غیرت و غرور و عشق
فرشته‌ها حتماً‌ مي‌آيند
دلنوشته های من
قصه پرداز دل تنگم


لوگوی دوستان




ابتدا نيت كنيد

ابتدا نيت كنيد


سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس
به وب لاگ من خوش آمدید